نویسنده :dler mardokhi
تاریخ:سه شنبه 14 دی 1389-10:35 ب.ظ

مدرسه روزنامه نگاری بی بی سی-3( راهنمای کامل لغت های عربی4)

راهنمای کامل لغت های عربی4

فکر می کنم که برای تشخیص موردهایی که «جمع مکسّر» عربی در زبان فارسی حالت «اسم جمع» و «اسم نوع» پیدا کرده است و دیگر ربطی به زبان عربی ندارد، همین نمونه هایی که آوردم کافی باشد. با این تشخیص می توانیم بگوییم که در موردهای دیگر بهتر است که کلمۀ مفرد عربی فارسی شده را با پسوندهای «ها» و «ان» جمع ببندیم و حریم نظام دستوری زبان فارسی را نشکنیم. مورد دیگری که یکی از قاعده های زبان عربی با تغییر وظیفه وارد زبان فارسی شده است و در موقعیت خاصّی به کار می رود که ربطی به زبان عربی ندارد، استفاده از «جمع مؤنّث» عربی در حالت «اسم جمع» و «جمع نوع» است.

جمع مؤنّث عربی در حالت اسم جمع و اسم نوع

می دانیم که در زبان فارسی برای اسم (Noun) و ضمیر (Pronoun) مؤنّث و مذکّر نداریم. بنابر این دلیلی ندارد که اگر کلمۀ عربی فارسی شده مؤنّث باشد، جمع آن را با پیروی از قاعدۀ دستوری عربی با پسوند «ات» بیاوریم. مثلاً کلمه های مصاحبه، مربوطه، شجره، و جبهه در عربی «مؤنّث» است و علامت تأنیث در آنها «ة» آخر کلمه است که در فـارسـی به صورت «کـسره» تلفّظ می شود و به آن «های غیر ملفوظ» می گویند. جمع این اسمهای مؤنّث در عربی مصاحبات، مربوطات، شجرات، و جبهات است، ولی در فارسی «واجب فرهنگی» است که آنها را با پسوند جمع فارسی به صورت جمع درآوریم و بگوییم مصاحبه ها، مربوطه ها، شجره ها، و جبهه ها.

جمع مؤنّث عربی هم مثل بعضی از جمعهای مکسّر، در زبان فارسی وظیفه ای متفاوت با وظیفۀ عربی خود پیدا کرده است و پسوند «ات» آن برای «اسم جمع» و «جمع نوع» به کار می رود. با همین وظیفۀ غیر عربی است که در زبان فارسی بعضی از کلمه های فارسی را هم با این پسوند به صورت جمع در می آوریم، مثل باغات، سبزیجات، کارخانجات (کارخانه جات)، شمیرانات، دستجات (دسته جات)، شیرینیجات، ترشیجات، روزنامجات (روزنامه جات)، نوشتجات (نوشته جات)، میوه جات و مانند اینها. در «لغتنامۀ دهخدا» زیر پسوند «جات» آمده است :

«علامت جمع در فارسی. تازیان بعضی کلمات فارسی مختوم به «هـ» غیر ملفوظ را تعریب کرده به «ات» جمع بسته اند، و ایرانیان این گونه جمع معرّب را از آنان اقتباس کرده و کلمات دیگر (اعم از فارسی و عربی و غیره) را نیز به همان سیاق استعمال کرده اند.»

در اینجا این اشاره لازم است که خود عّـلامه علی اکبر دهخدا، و همچنین دکتر محمّد معین و دیگر دانشورانی که در تدوین و ویراستاری «لغتنامه» همکاری داشته اند و دانشورانی که دستور زبان فارسی نوشته اند، در مورد «جات» به دو نکتۀ مهمّ توجّه نکرده اند. اوّل اینکه پسوند «ات» داریم، نه پسوند «جات»، و «ج» که میان اسم و پسوند می آید، چنانکه من سالها پیش در مقاله ای نوشتم، یکی از «صوتهای نرمخوانی» در زبان فارسی است. من پنج صوت نرمخوانی در زبان فارسی امروز یافته ام که عبارت است از «ج»، «گ» (بیحوصلگی، بیعلاقگی، خستگان، بستگی، بستگان) «د» (بدین بدان)، «ز» (بزش، بزشان: در لهجۀ خراسانی) و «ه» (بهت، بهش، بهتـان، بهشـان: در لهـجۀ تهـرانی) . وقـتی کـه دو کلـمه با هـم ترکـیب

می شود که صوت آخر کلمۀ اوّل و صوت اوّل کلمۀ دوّم «مصوت» ((Vowel باشد، خواندن دو مصوت دشوار می شود و بنابر این یک صوت نرمخوانی در میان آنها آورده می شود. مثلاً کلمه «نوشته» به مصوت کوتاه کسره ختم می شود و صوت اوّل پسوند «ات» هم مصوت بلند « ا » یا «الف» است و بنا بر این برای آسانی و نرمی تلفّظ این کلمّۀ مرکّب، در میان این دو مصوت، حرف غیرمصوت (Consonant) «ج» را می آوریم و می گویم «نوشته جات». امّا در جمع بستن کلمۀ «باغ» که صوت آخر آن غیرمصوت است، در جمع با «ات» می گوییم «باغات».

نکتۀ دوّم این است که البتّه ایرانیان پسوند «ات» را از عربی گرفته اند، ولی به کاربرد آن وظیفۀ دیگری داده اند، به این معنی که این پسوند را، چنانکه قبلاً اشاره شد، برای «اسم جمع» و «جمع نوع» به کار برده اند. حتّی کلمه های عربی ای که با «ات» جمع بسته می شود، در فارسی حالت جمع عادّی ندارد و با مفهوم «اسم جمع» و «جمع نوع» به کار می رود، مثل مرکبات، اطلاعات، اصلاحات، امکانات، اقدامات، مالیات، اعتبارات، محاسبات، معاملات، ارتباطات، اختیارات، اعلانات، انتخابات، تشکیلات، تعمیرات، خدمات، مخابرات و مانند اینها، که مفرد این کلمه ها با پسوند «ها» با حاصل معنی آنها در جمع با «ات» تفاوت معنی دارد. برای توجّه به این تفاوت معنی، مفرد نمونه های بالا را با «ها» جمع می بندیم، به این صورت: مرکـّبه ها، اطّلاعها، اصلاحها، امکانها، اقدامها، مالیه ها،اعتبارها، محاسـبه ها، معامـله ها، ارتباطـها، اختـیارها، اعـلانها، انتخـابها، تشـکیلها، تعمیرها، خدمتها، مخابره ها.

اگر وظیفه ای را که پسوند جمع مؤنّث عربی «ات» در نظام دستوری زبان فارسی بر عهده گرفته است، به خوبی بشناسیم، به آسانی می توانیم از کاربرد «ات» در موردهایی که جمع با «ها» ممکن و واجب فرهنگی است، خود داری کنیم. در اینجا چند نمونه از نوشته های سایت بی بی سی فارسی می آورم. در موردهایی که این نمونه ها از جاهای دیگری گرفته شده باشد، در پرانتز یادآوری می شود:

- کلمـات (کـلمه هـا)، مثـال: «اسـتفـاده از کلـمات (کلمه هـای) خارجی در قم ممنوع شد» ، «شیوۀ ترکیب کلمات (کلمه ها) با طرحها می تواند تعابیر (تعبیرهایی) گوناگون را ( را زائد) تداعی کند». (این اشاره را لازم می بینم که در جملۀ اخیر منظور نویسنده از «کلمات» کلام و گفتار نیست.)
- جملات (جمله ها)، مثال: «یکی از جملات (جمله های) این پروتکل به روشنی می گوید که اهداف (هدفهای) غیر نظامی نباید هدف(!) حمله یا انتقام قرار گیرد». «و این روزنامه هم با تغییر جملات (جمله ها) عین مفهوم را به خواننده ارائه می دهد».
- تشبیهات و استعارات (تشبیه ها و استعاره ها)، مثال: «نادر نادرپور در شعرهای خود تشبیه ها و استعاره های تازه و بدیع زیاد دارد»(این مثال از سایت بی بی سی نیست.)
- تأثیرات (تأثیرها)، مثال: «آقای نصر برای عرفان اسلامی و تأثیرات (تأثیرهای، یا تأثیر به صورت مفرد) آن در حیات (زندگی) اجتماعی و فکری اسلام اهمیت خاصّ قائل است»، «موضوع برنامه تأثیرات (تأثیرهای) مثبت و منفی فیلمهای هندی بود».
- تغییرات (تغییرها)، مثال: «در برنامۀ این هفته تغییرات (تغییرهای) احتمالی در عرصۀ شبکه های ماهواره ای فارسی زبان بررسی خواهد شد»، «دولت فواد سنیوره، نخست وزیر لبنان، تغییرات (تغییرهای) اخیر صحنۀ سیاسی این کشور را منعکس نمی کرد».
- عادات (عادتها)، مثال: «برای تشویق مردم به عادات (عادتهای) سالم، با مدارس، رستورانها، شرکتها و کارشناسان بهداشتی همکاری می کند»، «شامپانزه ها مانند انسان از عادات (عادتها) و سنن (سنّتهای) جمعی پیروی می کنند»، «به گفتۀ دفتر بهبود اخلاقی پکن، مبارزه با یکی دیگر از عادات (عادتهای) بد شهر نیز در دستور کار است: ریختن آشغال روی زمین».
- صفحات (صفحه ها)، مثال: «گوگل به کاربران اینترنت صفحات (صفحه هــای) شخصی ارائه می دهــد»، «روزنامــه هــای اصلاح طلب ... در صفحات (صفحه های) نخست خود تصاویری (تصویرهایی) از شاه امان الله و ... چاپ کرده اند».
- لغـات (لغتها)، مثـال: «یکصد تن از نمایندگان مجلس شورای اسلامی در نامه ای ... در عدم استفاده از لغات (لغتها) و واژهای بیگانه در قوانین تأکید کردند» (در این جمله نویسنده هم «لغات» با جمع مؤنّث عربی به کار برده است، هم در کنار آن کلمۀ فارسی «واژه ها» را!)، «در مکالمات (گفت و گوی) روزمرّه لغات (لغتهای) فارسی زیادی به کار می برند».
- مقالات (مقاله ها)، مثال: «گزارشها و مقالات (مقاله های) تحلیلی دربارۀ کشته ها و ویرانیهای بم»، «عمده مطالب (مطلبهای عمدۀ) کتاب مقالات (مقاله ها) و نوشتارهایی (نوشته هایی) است که چندی پیش در کنفرانسی تحت همین (با همین) عنوان در لندن اشاره شد»، «رشد تعداد مقالات (مقاله ها) مستمرّ است» (شمارۀ مقاله ها پیوسته افزایش پیدا می کند، پیوسته در افزایش است)».
- سؤالات (سؤالها، پرسشها)، مثال: «سرویس (!) سؤالات (سؤالها) و پیشنهادات (پیشنهادهای) مرکز اطلاعات و آمار زنان آمادگی خود را برای دریافت پیشنهادات و سؤالات (پیشنهادها و سؤالهای) شما... اعلام می دارد». «باید در صحن مجلس حاضر شود و به سؤالات نمایندگان درمورد (دربارۀ) عملکردهای خود پاسخ گوید».

کلمه های عربی و مترادفهای فارسی آنها

در زبان فارسی امروز کلمه های عربی ای به کار می رود که فارسی آنها هم متداول است و آنها را به اصطلاح «مترادف» (Synonym) می دانند، به این معنی که می توانیم هر یک از آنها را به جای دیگری به کار ببریم، و جالب توجّه اینکه بعضی از نویسندگان و مترجمان دو کلمۀ مترادف را با هم به کار می برند، مثل راستی و صداقت، علم و دانش، مهر و محبّت، ظلم و ستم، نو و جدید، سعی و کوشش، درد و الم، غم و اندوه، فکر و اندیشه، اجر و پاداش، کهن و قدیمی، مشیت و خواست، بخت و اقبال، قدرت و توانایی، توسعه و گسترش، بسط و گسترش، تساوی و برابری، حاکمان و فرمانروایان، مقتدا و پیشوا، معروف و سرشناس، جاهل و نادان، عالم و دانا، شایسته و لایق، و مانند اینها.

امّا اگر در کاربرد همین کلمه های «مترادف» در زبان گفتاری دقّت بیشتری بکنیم، می بینیم که بار معنی در بسیاری از این کلمه ها با هم تفاوتهایی دارد و همیشه و در همۀ موردها نمی توانیم یکی از آنها را به جای دیگری به کار ببریم. مثلاً کلمۀ «دانش» فارسی را معمولاً مترادف «علم» می گیرند، امّا اگر به کاربردهای این کلمه در زبانهای گفتاری و نوشتاری توجّه کنیم، می بینیم که در بیشتر موردها «دانش» به مفهومی به کار می رود که در زبان انگلیسی برای آن از کلمۀ «knowledge» استفاده می شود با معنای کلّی دانایی و آگاهی، همان معنایی که مثلاً فردوسی در بیت «توانا بود هرکه دانا بود / به دانش دل پیر برنا بود» در نظر داشته است.

وقتی که کسی بگوید «علم و دانش کلیدی است که تمام درها با آن باز می شود»، ظاهراً این دو کلمه را به یک معنی گرفته است، چون «علم» در فارسی بیشتر برای مفهومی به کار می رود که در زبان انگلیسی برای آن از کلمۀ «science» استفاده می کنند. بنا بر این اگر در کاربرد این دو کلمۀ ظاهراً مترادف دقتّت کنیم، متوجّه می شویم که «علم» را بیشتر در معنایی خاصّ برای رشته های مختلف دانش به کار می رود، مثل علم فیزیک، علم پزشکی، علم ریاضی، علوم انسانی، علوم اجتماعی، علم روانشناسی و مانند اینها. با توجّه به همین تفاوت معنی است که می گویند:

- به نظر اینان هیچ رقابتی میان علم و دین وجود ندارد.
- پس فیزیک علم طبیعت است.
- علم ریاضی را معمولاً دانش بررسی کمیتها و... تعریف می کنند.
- بزرگترین دستاورد او را تبدیل سوسیالیسم از تخیّل به علم دانسته است.
- دانش بشری مدیون همین کوششهاست.
- اینترنت... دربرگیرندۀ همۀ دانش موجود در جهان نیست.
- دریای دانش را شکافت و اسرار علوم را آشکار کرد.
- ایران تنها آزمایشگاه جهان است که توانسته علم و دین را در کنار هم قرار دهد.
- مسلمانان بیش از پیش به علم و دانش روی آوردند.

نمونه هایی که می آورم بیشتر از سایت فارسی بی بی سی و گوگل گرفته شده است. در این نمونه ها کلمه های مترادف در موردهایی با تفاوت معنی به کار رفته است و در موردهایی به عنوان مترادف. شما خود درستی یا نادرستی این کاربردها را تشخیص می دهید. گفتنی است که در زبان عربی امروز برای مفهوم «knowledge» کلمۀ «معرفت» و برای مفهوم «science» کلمۀ علم را به کار می برند.

تبصره : کلمۀ علم در اصطلاحی مثل «با علم به» و «با علم به اینکه» را که به معنی «با وجود آگاهی از» و «با وجود دانستن اینکه» است، نمی توانیم با «دانش» یا «آگاهی» عوض کنیم، چون اصطلاح به همان صورتی که رواج یافته است، درست است، چنانکه نمی توانیم بگوییم:

- کسانی که با دانش به (با آگاهی از) بحرانهای امروزی ...
- نویسنده با دانش به (با آگاهی از) این مطالب...
- با دانش به تمام این مسائل...

معیار کاربرد کلمه های عربی فارسی شده

با توجّه به این واقعیت که بعضی از نویسندگان و مترجمان، با وجود اینکه برای بعضی مفهومها کلمۀ فارسی رایج موجود است، باز هم برای آنها از کلمه های عربی استفاده می کنند، باید برای کاربرد کلمه های عربی در فارسی معیاری داشته باشیم. در ساختن چنین معیاری باید دقّت کنیم که تعصّب ملّی راه پیدا نکند، چون زبان را نباید به سلیقه یا قدرت پیرو عقیده و تعصّب کرد. در زبان گفتاری و رادیویی معیار اصلی برای کاربرد کلمه های فارسی موجود به جای عربی آنها همان گفت و گوی روزمّرۀ مردم است، نه فقط مردم عادّی یا کوچه و بازار، بلکه افراد تحصیلکرده، مشروط بر اینکه فقط گفت و گـوی عادّی مـردم تحصیلکرده را در نظر بگیریم، نه زبانی که آنها در
نوشتن به کار می برند.

گاه می بینیم که همکاری در ترجمۀ خبرها و گزارشها به فارسی گرایی ناآگانه روی می آورد و به خیال خود عربی زدایی می کند. مثلاً می نویسد: «پیشنهادی که از سوی یک واسطۀ خارجی به ایران شده است» یا «از سوی دیگر محمود عباس از انتخابات تازه سخن گفته است» یا «بخشهایی از نامۀ هجده صفحه ای آقای احمدی نژاد از سوی آمریکاییها منتشر شده» یا «به باور نویسنده گروه طلبان از یک سو عملاً با دولت افغانستان می جنگد و از سوی دیگر...» و مانند اینها. وقتی که من به چنین همکاری می گویم که به جای «سو» در این جمله ها «طرف» و به جای «باور» کلمۀ «عقیده» یا «نظر» را به کار ببرد، با تعجّب به من نگاه می کند و می گوید:

«شما با کاربرد کلمه های فارسی مخالفید؟» در جواب می گویم: «نه، امّا در رادیو ما برای مردم چیز نمی نویسیم، برای آنها حرف می زنیم. خود شما هم که فرد تحصیلکرده ای هستید، از صبح تا شب که با همکاران تحصیلکردۀ خود حرف می زنید، در موردهای مشابه از کلمه های «سو» و «باور» استفاده نمی کنید. مثلاً نمی گویید: «تو از یک سو می خواهی من سخن بگویم و از سوی دیگر نمی گذاری که باور خود را ابراز دارم» و بجای آن مثلاً می گویید: «تو از یک طرف می خواهی من حرف بزنم و از طرف دیگر نمی گذاری عقیدۀ (نظر) خودم را بگویم».

بنا بر این کاربرد بعضی کلمه های فارسی نامتداول در گفت و گوی روزمرّه، که فقط در زبان نوشتاری به کار می رود، به جای کلمه های عربی فارسی شدۀ متداول در زبان گفتاری، کاری است که با هدف زبان رادیویی هماهنگی ندارد.

دوّمین معیار برای کلمه های مترادف فارسی و عربی است، نه کلمه هایی که مترادف تصوّر می شود، امّا با همدیگر تفاوت معنی دارد. دراین مورد باید برای زبان رادیویی از دو کلمۀ مترادف فارسی و عربی، کلمه ای را انتخاب کنیم که در زبان گفت و گوی روزمرّه کاربرد بیشتری دارد. مثلاً کلمۀ «بامداد» فارسی و کلـمۀ «صبح» عــربی اسـت. تقـریبــاً هیچکس در گـفت و گـوی روزمـرّه نمی گـوید:

«من امروز بامداد دیر از خانه بیرون آمدم».

شاید کسانی باشند که در همین لحظه بگویند: «بسیار خوب، ما در گفت و گوی روزمرّه می گوییم «صبح» و نمی گوییم «بامداد»، امّا مردم وقتی که به رادیو گوش بدهند، کم کم به کلمۀ فارسی «بامداد» عادت می کنند و به این ترتیب یک کلمۀ عربی از زبان فارسی اخراج می شود!» در این مورد جواب من این است که هدف اصلی رادیو خبر رسانی است، و اگر ما در خبرها و گزارشها و تفسیرها، به جای کلمه های عربی متداول ، فارسی نامتداول آنها را به کار ببریم، از شنوندۀ خود انتظار دوگانه ای خواهیم داشت: یکی اینکه سریعاً مضمون خبر را دریافت کند، و دیگر اینکه در همان حال سریعاً کلمه های فارسی نامتداول در گفت و گوی روزمرّه را بگیرد و آنها را در ذهنش در برابر مترادفهای عربی متداول بگذارد.

خواستن چنین تکلیفی از شنودۀ رادیود با هدف خبر رسانی تضادّ دارد. کلمه های هر زبان در بیان مضمونهای مختلف در زندگی روزمرّه به اندازه ای در جمله های مختلف به کار رفته است که هر کلمه حالت یک نوت دریک جملۀ موسیقی در آهنگی آشنا پیدا کرده است. اگر یک کلمۀ آشنا بدون دلیل، بدون ضرورت، به حکم سلیقۀ افراد، به حکم تعصّب در عربی زدایی، عوض شود و جای آن به کلمه ای ساختگی داده شود، آن جمله، به علّت همان یک کلمه، به جریان ذهن شنونده چند لحظه درنگ می دهد و همین درنگ مانع از آن می شود که خبر را با همان سرعت بیان گوینده بشنود. برای اینکه از معیار کاربرد مترادفها دریافت روشن تری داشته باشیم، نمونه هایی از کاربرد کلمۀ«باور» می آورم:


ادامه دارد...





  • تعداد صفحات :17
  • ...  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • 11  
  • ...